خدایا
شنبه 27 آذر 1389 05:24 ب.ظ
خدایا روزگارم را می بینی که چه بی صدا باید در خود بشکنم
می بینی که چه بی صدا باید اشک هایم را در بالشم فرو برم و خفه کنم.
تازه این اولین قدم است
چقدر تنهایم
آدم ها چقدر راحت همدیگر را نادیده می گیرند
وچقدر راحت وجود و احساس دیگری را له می کنند
خدایا مرا ببخش که گاهی تورا....
تنها امیدم برای این زندگی وجود توست
هرگز تنهایم مگذار.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نمی دانم چرا؟
شنبه 27 آذر 1389 05:21 ب.ظ
نمیدانم چرا اینقدر دلم گرفته
نمیدانم چرا بغض دارد خفه ام می کند
نمیدانم چرااحساس تنهایی و عذابی سخت می کنم
یاد آن روزها به خیر
یاد آن روزهایی که از عشق و دلتنگی اینگونه غمگین میشدم
کاش امروز هم این غم از روی عاشقی و تنهایی بود
کاش غم انتظار بود
یاد آن روزی که بی صبرانه چشم به خیابان دوخته بودم تا تو را از میان جمعیت پیدا کنم به خیر
یاد آن لحظه که تو را دیدم به خیر، لحظه ای که دلم میخواست ظل بزنم در چشمانت و بگویم چرا اینجا هستم
آن لحظه ای که حتی هنوز هم با یادآوریش قلبم به تپش می افتد و می خواهد از ذوق از جایش بیرون بیاید
یاد آن روزها به خیر
که تازه عاشق شده بودم و بیتاب و بی قرار بودم
یاد آن روز سرد به خیر...
خودت فکرش را میکردی که من و تو اینگونه به هم گره بخوریم!
من که در خواب هم نمیدیدم
مطمئنم تو هم این روز را ندیده بودی...
یاد تمامی لحظه های گذشته به خیر
کاش هنوز کودکی کوچک بودم که از هر غم و دلتنگی فارغ بودم و بی خیال از همه دنیا آسوده و شاد بودم
کاش هنوز هم کودک بودم....
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
جدایی....
شنبه 27 آذر 1389 05:16 ب.ظ
می
خوام که از تو بخونم از نفس های آخرم
اینکه جدا می شم ازت اینکه نمی شه باورم اینکه اگه بخوای بری
چه حالی پیدا می کنم
تو عالم دیوونگی قلبمو پیدا می کنم اینکه اگه جدا بشیم
از دل هم رها بشیم
یه بغض سخت و دیدنی تو خلوت صدا بشیم اینکه دیگه تو قلب
هم جایی برا هم نذاریم
تو لحظه های انتظار رو زخما مرحم نذاریم اینکه دیگه نگاهمون
منتظر هم نباشه
تو سینمون برای هم یه وقتایی غم نباشه تو غربت فاصله ها
جدایی یک بهونه است
بهونه ای برای ما تو تلخی زمونه است
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تماس های بی جواب خدا ..............
شنبه 27 آذر 1389 05:13 ب.ظ
شیطان
لعنتی...شیطان لعنتی...هر روز خط های دلم را اشغال می کند و من اشتباه می
کنم
او با اشتباه کردن
دل من کیف می کند. دیروز فرشته ای به
گفت:گوشی دلت را کج گذاشته ای که جواب تماس های خدا را نمی دهی؟ با من تماس بگیر
خدایا...با من تماس بگیر اگه گوشی رو بر
نداشتم روی پیغام گیر گوشی دلم پیام بذار. خدایا
با من تماس بگیر...![]()
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دلیل رفتنت.....
شنبه 27 آذر 1389 05:10 ب.ظ
نه باورم نمی شه که تو منو از یاد ببری
تولدم شد بی وفا از تو نیومد خبری
چشمای من خشک شد به در حالا کی بی وفا تره
بال و پرش دادم ولی دیگه واسم نمی پره
اینو بدون دستای من گرمی دستاتو می خواد
تو رو به عشقمون قسم اون روزا رو یادت بیاد
حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه
گریه نکن که دستمون به دست هم نمی رسه
تو رو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده
خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده
بهش بگین سراغشو از کس و ناکس می گیرم
بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش می میرم
آخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه
می گن یکی تو قلبشه جونمو آتیش می زنه
خدا ازت می خوام دست روی دستش بذارم
جز آرزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم
بازم می گم دوست دارم کاش عشقمون جون بگیره
برگرد میون کلبمون تا سر و سامون بگیره
ببخش اگه قسمت نشد توی چشات نگاه کنم
یا سر رو شونت بذارم اسم تورو صدا کنم
تو هم منو بذار برو اما بدون رسمش نبود
جز تو آخه کیو دارم دلیل رفتنت چی بود
اونکه نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده
خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
لا لا لا منم تنهام
شنبه 27 آذر 1389 05:08 ب.ظ
لالا لالا منم تنها نشستم
منم از بار این غم ها شکستم
همه می دونن اینو غیر از این عشق
به عشق دیگری من دل نبستم
لالا لالا دلم خونه از این عشق
دلم پیوسته مجنونه از این عشق
نمی دونم در این نامردمی ها
بریدن کارآسونه از این عشق
لالا لالا منم اینجا غریبم
منم از شادمانی بی نصیبم
یکی کز عاشقی بویی نبرده
خدا می دونه که داده فریبم
لالا لالا بهارم غصه داره
همه کار بهارم انتظاره
همه تنهایی ها سهم دلم بود
بهارم بی قراره بی قراره
لالا لالا گلم تنها نمونه
تو راهی که خزونه جا نمونه
امون از دست سرد سرنوشتی
که می خواد این گلم با ما نمونه
لالا لالا غزل می سازم امشب
مثل پروانه ماتم دارم امشب
مثل هر روز و هر دم مثل هر شب
تویی شمعم تو رو کم دارم امشب
لالا لالا جدایی یه سراب
نپرسین این سوال بی جواب
دلت تنها برام یه آشیون بود
شنیدم این دلم خونه خراب
لالا لالا منم سیرم ز دنیا
یه روزی بی هدف می رم ز دنیا
همه عالم به من جور و جفا کرد
منم می گیرم این حقو ز دنیا
لالا لالا دلم لبریز درد
نگاشم مثل دستاش سرد سرد
همه می گن گذاشته رفته بی من
نمی دونن یه روزی بر میگرده
لالا لالا تو بودی سرنوشتم
تو رو از جان به روی دل نوشتم
به جون هر چی عاشق توی دنیاست
تویی امروزم و حال و گذشتم
لالا لالا خدایا دلبرم کو
خدایا یار از جان بهترم کو
در این پرواز جان فرسای هستی
خدایا خسته ام بال و پرم کو
لالا لالا بمون تا من بمونم
بیا تا قدر چشماتو بدونم
بمون تا لحظه ای که باورم شه
محال زندگی بی هم زبونم
لالا لالا بیا بازم دعا کن
به درهایی که بسته خوب نگاه کن
مگه می شه دری بسته بمونه
بیا بازم خدامونو صدا کن![]()
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 27 آذر 1389 05:29 ب.ظ
دارم دق میکنم
شنبه 27 آذر 1389 05:05 ب.ظ
خدا نشونشو از کی بگیرم دارم دق میکنم بذار بمیرم
آخه هنوز دلش از جنس سنگه هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه
چطور دلش اومد از پا بیفتم بهش نازکتر از گل هم نگفتم
باور ندارم منو تنها می ذاره دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست
لعنت به تو ای دست سرد روزگار حالا فقط من موندمو این چشای خیس
هر چی به من بگی واست همون میشم فقط یه بار دیگه بیا دستمو بگیر
ای دل صبور و بی کس من اون نمی آد دیگه پیشت بهونه نگیر
حالا من موندمو این دوتا چشم گریون موندم تو این کوچه آس و پاس و حیرون
حالا من موندمو تو و شب بی ستاره من و تو خاطره ها اشکامون می باره
خدا ازت می خوام یادش نیفتم چه حرفایی که از عشقم شنفتم
خدا اگه نمی شنوی صدامو بهم بگو دلیل گریه هامو
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دل من گریه می خواد
شنبه 27 آذر 1389 05:01 ب.ظ
چشم من بیا منو یاری کن گونه
هام خشکیده شد کاری کن
غیر گریه مگه کاری میشه
کرد کاری از ما نمی یاد زاری کن گل من رفته دیگه نمی
یاد تا قیامت دل من گریه می خواد هر چی دریا رو زمین داره
خدا با تمام ابرای آسمونا کاشکی میداد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن گل من رفته دیگه نمی
یاد تا قیامت دل من گریه می خواد قصه گذشته های خوب
من خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن حالا باید سر رو زانو
بزارم تا قیامت اشک حسرت ببارم دل هیچکس مثل من غم
نداره مثل من غربت و ماتم نداره حالا که گریه دوای
دردمه چرا چشمم اشکشو کم می یاره؟ سرنوشت چشاش کوره نمی بینه
زخم خنجرش نمی مونه تو سینه لب بسته سینه غرق به
خون قصه موندن آدم همینه گل من رفته دیگه نمی
یاد تا قیامت دل من گریه می خواد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 27 آذر 1389 05:28 ب.ظ
نمونده راهی
شنبه 27 آذر 1389 05:00 ب.ظ
صدات دوباره پیچید تو قلبم بارون اشکم چکیده نم نم
دلم گرفته از این همه غم مثل یه شمعی می سوزه کم کم نمونده راهی غیر از جدایی نمی دونستم تو بی وفایی دل دیوونم نداره راهی اگه نیایی می کشه آهی هنوز تو قلبم خاطره مونده توی تنهایی دلو سوزونده قصه ی عشقو کسی نخونده به روی عهدش هیچ کس نمونده نمونده راهی غیر از جدایی نمی دونستم تو بی وفایی دل دیوونم نداره راهی اگه نیایی می کشه آهی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 27 آذر 1389 05:30 ب.ظ
حالا که تمام شد
شنبه 27 آذر 1389 04:55 ب.ظ
حالا که تموم
شد تو هم داری میری مبادا که دست کسی رو بگیری خدایا نگاه کن
درست تو چه وقتی پر از اشکم اما می خندم به سختی گلومو رها کن
تو ای هق هق من میمردم برا اون نبود عاشق من مبادا که عشقم
تو قلبش بمیره می ترسم که دست کسی رو بگیره بگین کاری این
بار ازم بر نیومد بگین کم آوردم یا صبرم سر
اومد بگین باز بیاد و
به قلبم بشینه بگین جای اسمش هنوز نقطه چینه تو احساس منو
چه راحت ربودی اگر من شکستم مقصر تو بودی مگه من رو
در حد مردن ندیدی تو دلخور نبودی چرا دل بریدی دلم روز و شب
رو تنهایی سر کرد بگین که تموم دعاهاش اثر کرد بگین اونو دست
خدامون سپردم بگین مقصر نبودم ولی پاشو خوردم بگین خیلی وقته
که صبرم سر اومد بگین کاری کرده که دادم در اومد بگین خیس اشکه
همه تار و پودم بگین تا بدونه مقصر نبودم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
جاده خاکی عشق
دوشنبه 15 شهریور 1389 04:28 ب.ظ
با همین دیوونگی ، رد شو از من و برو
به روی خودت نیار ، از دلت بزن جلو
جاده ی خاکی عشق ، واسه تو خطر داره
سرعتت رو می گیره ، کلی دردسر داره
اتـوبـانی از هوس ، روبـروته ، نازنین
حالتـو جا می آره ، دیدنیـها رو ببین !
صدای ضبطو بلند کن ، صدای قلبتو کم
سیـمِ آخـرو بزن ، بی خیالِ من و غم !
مطمئنی تا تهش ، یکی همراه تو هست ؟
کاشکی یادت بمونه : اتوبان یک طرفه ست !
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 آبان 1389 04:03 ب.ظ
دوست داشتنم
دوشنبه 15 شهریور 1389 11:03 ق.ظ
دوستت داشتم ...
می دونی چرا؟ چون حس می کردم با تو عشق تو وجود من زنده شد..
چون با وجود تو احساس می کردم دوباره متولد شده ام ...
یک احساسی که تو اصلا شاید هیچ وقت نفهمی یعنی چه؟؟
هر چی عشق و احساس داشتم به پات ریختم ...
تو هم تظاهر می کردی که یک وقت کم نیاری....
به خاطر همین هر روز بیشتر از دیروز دلم برات تنگ می شد...
اونقدر لایق دونستمت که دو دستی قلبم رو به تو تقدیم کردم ...
تو هم به اصطلاح نامردی نکردی ....
دو دستی اونو چسبیدی و گفتی : خوب ازش نگهداری می کنم..مطمئن باش جای خوبی سپردیش.
همیشه می گفتی:من با همه ی آدم بدا فرق دارم...من مثل اونا نیستم ...
می دونی اعتماد کردن یعنی چی؟ اعتماد خیلی سخته...خیلی ...اونم توی این زمونه ی نامرد...
اما من به حرفات ... به نگاهت....و به چشمات اعتماد کردم...
درست زمانی که بهت عادت کردم بی احساسی رو توی وجودت دیدم..
دیدم که کم کم داری روی تموم احساسات من پا می ذاری ...
دیگه باورت ندارم !!!!
نمی خواستم اینو بگم.....
اما تو رفیق نیمه راهی ........................
بارها بهم ثابت شد....
هر دفعه خودم رو دلداری می دادم که همه چیز درست می شه اما نه ! تو هیچ وقت نخواستی من رو بفهمی..چون هر وقت بهت احتیاج داشتم...هر وقت احساس تنهایی می کردم و به دلگرمی ات نیاز داشتم پشتم رو خالی می کردی و منو تنها می ذاشتی....
اینه رسم رفاقتت !!!؟؟؟....
کاش می فهمیدی با قلبی که امانت گرفتی بد تا کردی.....
حالا می دونم ...تو با همه ی آدم بدای دیگه فرق داری.......
آره فرق داری.....
همه ی آدم بدا قلب دیگران رو یک بار میشکنن اما تو روزی چند بار قلب من رو می شکنی.....
روزی چند بار منو می کشی....و دوباره زنده می کنی
بارها روی قلب شکسته ام پا گذاشتی و له کردی و بی تفاوت گذشتی ..
می دونی چیه؟ نه نمی دونی !...!..
یعنی هیچ وقت نخواستی بدونی...هیچ وقت حاضر نشدی حتی یک بار به خاطر کسی که همیشه یه خاطر تو غرورش رو له می کرد از غرور لعنتیت دست بکشی..
دیگه می خوام..........
شاید این جوری یک ذره بتونی احساس منو درک بکنی...
نمی دونم...شایدم مثل بقیه ی چیزا از این هم خیلی ساده بگذری...
اما این رو بدون ...
نمی تونم.........
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 آبان 1389 04:15 ب.ظ
خداحافظ برای همیشه/مترسک
دوشنبه 15 شهریور 1389 10:00 ق.ظ
زندگی را دوست دارم
نه برای رابطه دروغینش
نه برا آدمایی که دوست داشتنو با هوس اشتباه میگیرن
زندگی را دوست دارم
به خاطره تنها بودنش
مترسک ...
یه متـرسکـم میون آدمـا ، که مـواظب یـه باغچـه غربتـم
یه جا ایستادم و دنیا می گذره ، کی می فهمه تشنه ی محبتم
کی می فهمه دستای چـوبی من ، بعضی وقتا حس تنهائی داره
بعضی وقتـا قلب کـاهی می تـونه ، زیر بار عاشقی کم بیـاره
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 24 شهریور 1389 10:25 ق.ظ
برای عشق
دوشنبه 15 شهریور 1389 12:28 ق.ظ
برای عشق تمنا كن ولی خار نشو. برای عشق قبول كن ولی غرورت را از دست نده. برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن. برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر. برای عشق وصال كن ولی فرار نكن. برای عشق زندگی كن ولی عاشقانه زندگی كن. برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش. برای عشق خودت باش ولی خوب باش
![]()
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
من هنوز او را میپرستم.......فقط او؟
دوشنبه 15 شهریور 1389 12:23 ق.ظ
چرا غمگینی؟عاشق شدم!!!! آیا عشق شیرین است؟بله....شیرین تر از زندگی!!!! چرا تنهایی؟ویژگی عاشق هاست!!!! لذت تنهایی چیست؟فکر به او و خاطرات و!!!! چرا می روی؟برای اینکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پیش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!! پس حتما بی رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را می پرستم
![]()
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نزار بیشتر قربانی بشم
دوشنبه 15 شهریور 1389 12:16 ق.ظ
دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم خودت دیدی که نشد...! پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه هنوز فراموشم نکردی... سخته بگم: ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 15 شهریور 1389 09:00 ق.ظ
برای عشقت عزیزی
دوشنبه 15 شهریور 1389 12:11 ق.ظ
اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری رد میشی بر میگرده نگات میكنه، بدون براش مهمی
اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری می افتی برمیگرده با عجله میاد به سمتت، بدون براش عزیزی
اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری می خندی برمیگرده نگات میكنه، بدون براش قشنگی
اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری گریه میكنی باهات اشك میریزه، بدون دوستت داره
اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری با یكی دیگه حرف میزنی تركت میكنه، بدون عاشقته
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خدا رو شاهد میگیرم
دوشنبه 15 شهریور 1389 12:00 ق.ظ
خدا رو شاهد می گیرم جز تو به هیچکی دل ندم هر کی بیاد سراغ
من جواب رد بهش میدم میگم که عشق من توی بو دو نبود من تویی
بیا یه کاری بکنیم عشق ازمون دل نکنه بیاد بمونه پیشمون حرف
جدایی نزنه از تو می خوام که قلبتو فقط نثار من کنی باشی به یادم
شب وروزمنو فراموش نکنی قصه عشق تو به دل می شینه خوابه
تو رو هر شب دلم میبینه اینو بدون تمام خاطراتم تا آخر عمربا تو
اجین دلم می خواد که با دلم بمونی منو تو عشق آخرت بدونی دلم
می خواد مثل من همیشه پا بند عشقمون بمونی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نامهربون برو جلو چشمای من نمون
یکشنبه 14 شهریور 1389 11:52 ب.ظ
خداحافظی نکنو برو/برو پشت سرت ببنددروچیزی نپرس دلیل ازم نخواه فقط نمون تو روخدا برو توی چشمام نگاه نکن زوری آخه تو از حقیقتم دوری منم دوست دارم تو راولی نمون تو رو خدا بروهیچی نگو فقط برو همین اشکاتو از روی چشات بچین چیزی نپرس فقط برو نمون سخته ولی لحظه آخر دنیاواست بی من قشنگ تره برو جلو چشمای من نمون بسته دیگه برو نامهربون
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تو این دنیا باید خودت باشی
یکشنبه 14 شهریور 1389 05:55 ب.ظ
سلام
تو این دنیا باید خودت باشی؟؟؟؟؟؟؟
امیدوارم که هیچ عاشقی تنها نماند اما من باز هم تنها ماندم؟
تو این دنیا باید خودت باشی
هر چه مهربون تر باشی بیشتر بهت ظلم میکنندهرچی صادق تر باشی بیشتر بهت دروغ میگن هر چی دل سوز تر باشی بیشتر سرت کلاه میزارن هر چی قلبتو آسون تر در اختیار بزاری راحت تر لهش میکنن هر چی بیشتر به فکر دیگران باشی بیشتر حقتو می خورن هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائل هستن
تازه آپ کردم نظر نظر نظر نظر
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
آنقدر دل کندن از تو سخت است
یکشنبه 14 شهریور 1389 04:54 ب.ظ
آنقدر دل کندن از تو سخت است ٬
که در آخرین واگن قطار نشسته ام !
تا هر چقدر می شود ....
دیرتر ترکت کنم !!!
میپرسم :" چه کار می کنی؟"
می گویی: " به آینده فکر می کنم!"
می پرسم:" آینده؟"
می گویی:
آ : آری ٬کاش
ی: یک بار
ن : نشان بدهی
د : دوستم داری
ه : همین !!!
امواج زندگی را
با آغوش باز پذیرا باش.
حتی اگر گاهی ٬
تو را به قعر دریا ببرد!
آن ماهی که همیشه بر سطح آب میبینیم ...
مرده است!!!
چند ریال
چند دلار
بگو چقدر بیشتر ؟
سکوت نکن!
بگو عشق او٬ چقدر بیشتر از من ارزش داشت ؟؟!!!!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 14 شهریور 1389 05:28 ب.ظ
هیچ چیز
یکشنبه 14 شهریور 1389 04:30 ب.ظ
هیچ چیز سفید، سفید یا سیاه،سیاه نیست و سفید گاهی همان
سیاه است که خودش را جور دیگری نشان می دهد و سیاه هم گاهی
سفید است که سرش کلاه رفته است
.وقتی ادم دل و دماغ ندارد،چیزهای خوب،خوبتر به نظر می رسند
.اغلب متوجه این قضیه شده ام،وقتی ادم دلش می خواهد بمیرد،شکلات
از مواقع دیگر خوشمزه تر می شود
.هرگز به قدر کافی بچه نبوده ام که از گند کاری ها ،دور و بی خبر باشم
...فهمیدن،گاهی کارها را درست که نمی کند سهل است...حتی
خراب تر می کند
.دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نوشته
یکشنبه 14 شهریور 1389 04:23 ب.ظ
روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم......
تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیست
تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام
تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست
تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار
خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند
اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم......
از تنهائی بیزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی توبودنم است...........
از تنهائی بیزارم زیرا فضای غم گفته سكوتم تورا فریاد میزند......
از تنهائی بیزارم چون به تو وابسته ام....................
از تنهائی بیزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام...........
از تنهائی بیزارم چون خداوندهیچ انسانی را تنها نیافرید
از تنهائی بیزارم چون خداوند تو رابرایم فرستاد تا تنها نباشم...........
از تنهائی بیزارم زیرا هر وقت تنهائی گریه كنم دستهای
مهربانت رابرای پاک كردن اشكهایم كم می آورم.......
از تنهائی بیزارم چون شیرین ترین لحظاتم باتوبودن است......
از تنهائی بیزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان میگیرد
از تنهائی بیزارم چون کویر خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد..........
از تنهائی بیزارم چون هنوز به قداست شانه هایت ایمان دارم
از تنهائی بیزارم چون تمام واژه های شعرم با تو بودن را فریاد میزند
از تنهائی بیزارم چون هیچگاه تنهائی را درک نکردم
همیشه وهمه جا درهمه حال حضورت را در قلبم حس کردم پس بگذار با تو باشم......
عاشقانه در آغوش پر مهر تو بمیرم.......
تا همیشه ماندگار باشم...............
تنهایم نگذار....؟؟!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
می دونی؟؟؟؟؟؟؟
یکشنبه 14 شهریور 1389 04:17 ب.ظ
می دونی ؟ یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن تو باشی منم باشم کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم که سردم نشه نلرزم می دونی ؟ تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت بهت تکیه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه کردی بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره چشماتو می بندی بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟ می گی : آره و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم آروم آروم.......قصه می گی یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه می دونی ؟ می خوام رگ بزنم رگ خودمو مچ دست چپمو...یه حرکت سریع.. یه ضربه عمیق بلدی که ؟ نه وای !!! تو که نمی بینی و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستی نمی بینی ..... من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگای سفید نمی بینی که دستم می سوزه و لبم و گاز می گیرم که نگم آآخ که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی تو داری قصه می گی ... من شلوارک پامه دستمو می زارم رو زانوم من دارم دستمو نگاه میکنم دست چپمو.....خون ازش میاد خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است نمی بینی ..... تو بغلم کردی می بینی که سردم شده محکمتر بغلم می کنی که گرم بشم می بینی که نا منظم نفس می کشم تو دلت می گی آخی............ نفسش گرفت.. می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟ می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن... از تنهایی مردن... از خون دیدن ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم مردن خوب بود آرومه آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ... گریه نکن دیگه من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیااااا بعد تو همون جوری وسط گریه هات بخندی گریه نکن دیگه خب دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش خب ؟ من مردم ولی تو باورت نمی شه تکونم می دی که بیدار شم فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره من مر دم ... ولی برای تو زنده ام پس هر شب به این باغ بیا .... ولی گریه نکن می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟؟؟؟
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دوست داشتن
یکشنبه 14 شهریور 1389 03:54 ب.ظ
دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟
پسر گفت : نه ، نیستی
دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟
پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم
دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟
پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم
دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش
میکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خیره شد و گفت :
تو به انداره ی ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیباتر از آن هستی
من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را
و اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد![]()
![]()
![]()
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نجات از تنهایی
یکشنبه 14 شهریور 1389 03:40 ب.ظ
تقدیم به كسئ كه یه زمونئ منو از تنهائ نجات داد.............؟
خسته بودم...خسته هستم از مردمانی که بی جهت نام انسان بر آنها
گذاشته اند.نه مهری نه عاطفه ای.....
اگر با چشمانت مهربانانه نگاهشان کنی و بدانند که دوستشان داری
سریعا خاری در دست میگیرند و تا عمق نگاهت را نشانه می گیرند.
خسته بودم...خسته از نگاه بی رمق انسانها..خسته از اینه بی سرانجام
فردا.نمی دانم......
دستان خسته ام را بسوی بی نهایت واکردم و او را صدا زدم.همو که در
تنهاترین سینه ها جایگاهی ابدی دارد...همو که میدانم تمام حرفهایم را
می شنود...همو که تمام درد دلهایم را میشنود بی انکه خنده ایی تحقیر
امیز لبانش را از هم باز کند...همو که وقتی تنهاییم به یادش می افتیم
وقتی غمگینیم بی اختیار ادرسش را پیدا میکنیم...
خسته بودم ...تمام دلتنگی هایم را در ثانیه ای به اندازه قرنی گفتم...با
او حرف زدم حرفهایم را شنید.گریه کردم با من گریه کرد...خندیدم با من
خندید و من بازهم برایش گفتم....او سفره دلتنگی هایم را جمع کرد و با
خود برد..نمی دانم کجا؟ اما میدانم که چه مهربانانه حرفهایم را شنید...
سبک شدم...بیشتر از ابرهای بهاری که با دست باد به پرواز در می ایند
و رها شدم در لحظه هایی که امروز می خواندندش....
دیگر خسته نبودم تنها نبودم دلتنگ نبودم...همراز من برایم ارمغانی اورد
بیشتر از انکه فکرش را میکردم و باز هم عاشق شدم....
اینبار نه عاشق ابر شدم نه عاشق خورشید....اینبار عاشق اسمان شدم
و او چه مهربانانه حرفهایم را می شنود...با خنده ام می خندد و با گریه ام
چشمان مهربانش هوای روزهای بارانی را میکند...
دیگر خسته نیستم تنها هم نیستم...همراز من شوق زندگی را برایم به
ارمغان اورد.یک دنیا شادمانی یک دنیا مهربانی....
دیگر خسته نیستم میتوانم بدوم..هوا را حس کنم...با حس روزهای بارانی
بخندم و شادی کنم و لحظه ای از شادی چشمانم را اشک الود....
شاید اینها رویایی بیش نباشد...خاطره ای که چندروزی مهمان دل خسته ام
میشود و بعد از ان میرود...شاید هم نرود...بماند و باز هم با خنده هایم
بخندد و من باز هم از دلتنگی هایم برایش بگویم....
بماند و شوق زندگی را به چشمانم هدیه دهد.کاش.....
کاش ذره ای از قلب مهربانش را برای همیشه به قلب تنها و دلتنگم پیوند
میزد و ای کاش هیچ وقت غزل خداحافظی بر لبانش سنگینی نکند...
و من با قلبی اکنده از عشق برای ماندنش روزها را به شب و شب را به
روز پیوند میدهم و برای ماندنش دعا میکنم تا هیچ وقت تنهایم نگذارد...
حالا دیگر نه خسته ام ...و نه تنها و نه دلتنگ.....
تازه آپ کردم حتما نظر بدین
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
سلام
یکشنبه 14 شهریور 1389 11:00 ق.ظ
سلام بچه ها امیدوارم حال همتون خوب باشه من تازه آپ
کردم لطفا نظر بدید اگه نظر ندید دعا میکنم همتون کچل بشید![]()
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
وقتی خواستی جدا شی
یکشنبه 14 شهریور 1389 10:52 ق.ظ
وقتی خواستی جدا شی
قلبمو دادم دستت
که عمری داشته باشی
ولی زدی شکستیش
بدون هیچ بهونه
عزیزم دلت از سنگه
تو خاطرم میمونه
چقدر دلم هوایت را دارد، نمیخواهم باز هم ای کاش هایم را جاری سازم اما...
اما دلم هوایت را دارد.
دلم میخواست دیدار دوباره ای بود و میتوانستم تمامی خاطرات عشق تلخ و شیرینت را به یاد بیاورم. هر چند که هیچ یک از لحظه های با هم بودن و به یادت بودن را فراموش نکرده ام. دلم میخواهد برایت ابراز دلتنگی کنم اما فایده ای در این کار نمیبینم.
در شب آرزوهایم برای آرزوهایت دعا کردم بهترینم، من که فاصله ام با آرزوهایم زیاد است و زیاد تر هم میشود اما امیدوارم که تو به آرزوهایت نزدیک شوی.
باز هم میگویم که دوستت دارم، یعنی هنوز هم دوستت دارم. با اینکه فاصله ام با تو زیاد شده است اما هنوز هم فراموش نشده ای و هنوز هم همانند گذشته در درونم جای داری. باز هم میگویم که تو کسی هستی که تا آخر عمر فراموش نمیشوی.
میدانم که گفتن این حرف ها بی فایده است اما آرامم میکند، اما نه آن گونه که تو آرامم میکردی نه؟؟؟؟؟؟؟/
تازه آپ کردم نظر بدین اگه ندید دعا میکنم کچل بشید![]()
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 14 شهریور 1389 10:59 ق.ظ
عشق و احساسات
سه شنبه 9 شهریور 1389 05:51 ب.ظ
مهم نیست که قفل ها دست کیست مهم این است که کلید ها دست خداست
دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: دعا ،
آخرین ویرایش: - -
تبلیغات
