تبلیغات
پرنده مهاجر - داستان عاشقانه غم انگیز

داستان عاشقانه غم انگیز

نویسنده :سحر یزدیان
تاریخ:شنبه 27 آذر 1389-05:08 ب.ظ

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده


بقیه در ادامه مطلب
 داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه… مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟  آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :  سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام …. پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند .


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How can you get taller in a week?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 08:35 ق.ظ
It's very trouble-free to find out any topic on web
as compared to textbooks, as I found this post at this site.
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 09:33 ق.ظ
With havin so much content and articles do you ever run into any problems of plagorism or copyright violation? My
website has a lot of unique content I've either authored myself or outsourced but it seems a lot of it is
popping it up all over the web without my authorization. Do you know any ways to help reduce content
from being stolen? I'd definitely appreciate it.
Foot Complaints
سه شنبه 17 مرداد 1396 12:55 ق.ظ
Amazing! Its in fact remarkable paragraph, I have got much clear idea about from
this post.
linnlemmert.weebly.com
یکشنبه 8 مرداد 1396 11:42 ب.ظ
Hi there everybody, here every one is sharing these kinds of familiarity, thus
it's pleasant to read this web site, and I used to visit this weblog daily.
libertysear.hatenablog.com
پنجشنبه 29 تیر 1396 01:56 ق.ظ
Its like you read my mind! You appear to know a lot about this, like you wrote the book in it or something.
I think that you can do with a few pics to drive the message home a little bit, but instead of that,
this is fantastic blog. A great read. I'll certainly be back.
http://quyenwirtjes.blog.fc2.com
سه شنبه 27 تیر 1396 03:05 ق.ظ
Hello there, I found your website via Google even as
looking for a related subject, your website came up, it looks great.

I have bookmarked it in my google bookmarks.

Hi there, simply become alert to your weblog via Google, and located that it is truly informative.

I am going to be careful for brussels. I will be grateful when you continue this in future.
A lot of people can be benefited out of your writing. Cheers!
http://lorie5roy5.snack.ws/
شنبه 24 تیر 1396 06:07 ق.ظ
My programmer is trying to persuade me to move to .net
from PHP. I have always disliked the idea because of
the expenses. But he's tryiong none the less.
I've been using WordPress on several websites for about a year and am concerned about switching
to another platform. I have heard great things about blogengine.net.
Is there a way I can transfer all my wordpress posts into it?
Any kind of help would be greatly appreciated!
kaceykahn.wordpress.com
جمعه 23 تیر 1396 03:12 ب.ظ
you are truly a good webmaster. The web site loading velocity is incredible.
It sort of feels that you are doing any unique trick. Also,
The contents are masterwork. you've done a fantastic activity on this subject!
http://obscenevirus4394.snack.ws
سه شنبه 13 تیر 1396 12:56 ب.ظ
Wow, this piece of writing is fastidious, my sister is analyzing these things, therefore I am going to
let know her.
http://worthlessdiscla98.hazblog.com
چهارشنبه 3 خرداد 1396 02:43 ق.ظ
you are in reality a just right webmaster.
The website loading pace is incredible. It sort of feels that you're doing any unique
trick. In addition, The contents are masterwork.

you have done a excellent process in this topic!
http://shantellepattie.hatenablog.com
جمعه 29 اردیبهشت 1396 06:47 ق.ظ
Hi there, You have performed an incredible job. I'll definitely digg it and in my view suggest to my friends.
I'm confident they will be benefited from this site.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 02:58 ق.ظ
Hello! This post couldn't be written any better! Reading this post reminds me of my good old room
mate! He always kept chatting about this. I will forward this
page to him. Pretty sure he will have a good read.
Thank you for sharing!
BHW
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:43 ق.ظ
Definitely consider that which you said. Your favorite reason seemed
to be at the web the simplest thing to understand
of. I say to you, I definitely get annoyed whilst other folks think about worries that they plainly do not understand about.

You controlled to hit the nail upon the highest as well as outlined out the
whole thing with no need side effect , people can take a signal.
Will probably be again to get more. Thank you
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:09 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while searching on Yahoo News.
Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!

Thanks
manicure
جمعه 11 فروردین 1396 07:42 ق.ظ
Way cool! Some very valid points! I appreciate you writing this post plus the rest of
the website is extremely good.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر